X
تبلیغات
رایتل
makoran مکران
مکران وبلاگ خبری-تحلیلی استان سیستان و بلوچستان
 
چرا تجزیه طلبی؟

   تجزبه طلبان تنها به گروه های تجزیه طلبی مختص نمی شوند. گروه های تجزیه طلب زمانی ایجاد می شوند که قدرت آنها تنها به گروه ها محدود شود. جنبش های تجزیه طلب مورد حمایت ایالات متحده قدم به قدم جلو می روند: حرکت های تاکتیکی ضروری برای به دست آوردن یک پایگاه قدرت سیاسی محلی، جمع آوری درآمدهای اقتصادی، و نهایتاً سرکوب گروه های ضدجدایی طلبی و گروه های مذهبی، محلی و اقلیت های سیاسی که ارتباطاتی با حکومت مرکزی دارند (مثل مورد سرکوب اجتماع مسیحیان شمال عراق که توسط جدایی طلبان کرد به خاطر ارتباطات قدیمی آنها با حزب بعث مرکزی انجام شد و یا روما در کوزوو که توسط آلبانی های کوزوو کشته و یا اخراج شدند، به خاطر اینکه آنها از طرف سیستم فدرال یوگسلاوی حمایت می شدند). این تلاش ها برای تصاحب قوی منابع منطقه ای و استفاده از متحدان منطقه ای حکومت مرکزی، موجب رویارویی ها و زد و خوردهایی با حکومت مشروع مرکزی می شود.

در این مرحله است که حمایت های خارجی (امپریالیسم) در تجهیز رسانه های جمعی برای سرکوب کردن «جنبش های صلح طلب ملی» که صرفاً «حقوق خودمختاری خود» را می طلبند، خطرناک می شود. یکبار که ماشین تبلیغاتی رسانه ای امپریالیسم اصطلاحات مقدس مانند خودمختاری، تمرکززدایی و حق تصمیم برای خود را تبلیغ کنند، تعداد زیادی از NGOهای آمریکایی و اروپایی وارد گود می شوند و به صورت گزینشی به تلاش های حکومت مرکزی برای حفظ یک حکومت متحد ملی حمله می کنند. NGOهای غربی به اسم «اختلاف» و یک «حکومت چند نژادی» یک پوشش ایدئولوژیک اخلاقی برای تجزیه طلبی امپریالیسمی فراهم می کنند. زمان پیروزی تجزیه طلبان، زمان جنایات آنها و زمان پاکسازی های نژادی اقلیت هایی که به حکومت مرکزی متصلند، اینNGOها به طور اعجاب آوری ساکتند و یا حتی با موجه کردن کشتارها به عنوان «واکنش شدید قابل درک به سرکوب پیشین» با آنها همراهی می کنند.

ماشین تبلیغات غرب حتی از اخراج صدها هزارنفر از اقلیت های نژادی توسط حکومت های تجزیه طلب ابراز شادمانی می کنند.

مانند مورد اخراج صرب ها و روما از کوزوو و منطقه کریشتینای کرواسی که با عنوان های خبری انفجاری دنبال می شود مانند «صرب ها در فرار: حقوقشان را دریافت می کنند» و در ادامه تصویری چاپ می شود از نیروهای ناتو درحالی که بر «انتقال» خانواده های فقیر از روستاها و شهرهای آبا و اجدادیشان به چادرهای نکبت بار در منطقه ای پاکسازی شده از بمب در صربستان نظارت می کنند. جالب اینکه، سیاستمداران پیروز غربی در کشتار شهروندان صرب توسطKLA زمزمه دینداری هم سر می دهند، همانطور که وزیرخارجه وقت آلمان یوشکا فیشر با ناراحتی می گفت: «من رنج شما (KLA) را می فهمم، اما شما نباید به طرف بچه های مدرسه ای «صرب های نژادی» نارنجک پرتاب می کردید

این تغییر ابتدا از «استقلال» در زیر پرچم یک حکومت فدرال به یک «حکومت مستقل» بر پایه کانال های کمک و هدایت از طرف حکومت امپریالیسم شروع شده و به «منطقه خودمختار» و در نتیجه تبدیل آن به حکومتی مجزا ختم می شود. این فرآیند دقیقاً در منطقه کردنشین شمال عراق «منطقه پرواز ممنوع» و از سال ۱9۹۹ تاکنون «ناحیه خودمختار» اتفاق افتاد. همین حق خودمختاری که مورد تقاضای آمریکا و موکل تجزیه طلبش بود برای «اقلیت ها»ی دیگر منطقه انکار می شود. و در عوض رسانه های تبلیغاتی آمریکا از آن اقلیت ها به عنوان «فتنه گر» نام می برند.

رژیم خودمختار تقویت شده با کمک های امپریالیسم و پشتیبانی نیروهای پلیس نیمه امنیتی و نیمه محلی اعلام «استقلال» می کند. در مدت کوتاهی بعد از آن از طرف امپریالیسم به رسمیت شناخته می شود. بعد از استقلال این رژیم تجزیه طلب شروع به امضای توافق نامه های منطقه ای و ساختن سایت های مخصوص پایگاه های نظامی آمریکا می کند. امتیازات پیگیری شده ای به امپریالیسم حامی اعطا می شود، که به طرز فجیعی خودمختاری ملی را به مخاطره می اندازد. ارتش محلی و NGOهای بین المللی به ندرت با این روند اعطای هویت به تجزیه طلبان از سوی امپریالیسم مخالفت می کنند. حتی وقتی که انسان های «آزاده» اعتراض می کنند هم، صدای آنها در نطفه خفه می شود. در اغلب موارد سطح «حکمرانی محلی» و آزادی فعالیت رژیم «مستقل» کمتر از زمانی است که یک رژیم فدرال و یا خودمختار در دولت ناسیونالیست یکپارچه قبلی بود.

اغلب رژیم های تجزیه طلب جزئی از جنبش های انضمام طلب وصل شده به همتاهایشان در حکومت های دیگر هستند. زمانی که جنبش های انضمام طلب چند ملیتی حکومت های همسایه را به مخاطره می اندازند که البته آن کشور همسایه هم همچنین هدف تجزیه طلبی آمریکاست، در این هنگام این جنبش ها به عنوان سکوی پرتاب برای تجاوز های نظامی آمریکا و فعالیت های تروریستی خاص مورد استفاده قرار می گیرند.

برای مثال تقریباً همه ارگان های جدایی طلب کرد نقشه ای از «کردستان خلق شده» کشیده اند که این نقشه یک سوم جنوب غرب ترکیه، شمال عراق، یک ربع از ایران، بخش هایی از سوریه و هرجای دیگری که آنها بتوانند یک منطقه منحصر کردنشین پیدا کنند را پوشش می دهد. کماندوهای آمریکا در طول منطقه ای که تجزیه طلبان کرد به ترور روستاییان ایران دست میزنند به عملیات مشغولند. (به اسم حق تصمیم برای خود، با کمک نظامی قدرتمند آمریکا شمال عراق را در چنگ گرفته اند و بر آن حکومت می کنند و نیروهای پیشمرگ اجیر شده را برای قتل عام شهروندان عرب عراقی که در شهرها و شهرک های جنوب، غرب و مرکز در مقابل اشغال آمریکا مقاومت می کنند مهیا می سازند.) آنها مشغول برکناری اجباری غیرکردها (چه عرب، مسیحی، ترک و دیگران) از به اصطلاح کردستان عراق و مصادره خانه هایشان، حرفه شان و مزارع شان هستند. جدایی طلبان کرد مورد حمایت آمریکا نزاعی را با کشور همسایه ترکیه ایجاد کرده اند، همزمان واشنگتن تلاش می کند موکلان کرد خود را برای استفاده از آنها در عراق، ایران و سوریه حفظ کند بدون اینکه ترکیه که هم پیمان او در ناتوست را با خود دشمن کند. با وجود این فعالان جدایی طلب کرد ترک در پ ک ک، آمریکا را برای تضعیف حکومت عراق در منطقه ای که آنها «مستعمرات درحال رشد» می نامند، می ستایند.

این را هم باید اضافه کرد که تصمیم آمریکا برای همکاری با ارتش ترکیه در حملات نظامی ترکیه به بخش های خاصی از مقرهای پ ک ک، جدایی طلبان کرد عراق، جزیی از سیاست جهانی اوست در اولویت دادن به متحدان و دشمنان استراتژیک امپریالیست له و علیه هر جنبش جدایی طلبی که آنها را تهدید می کند. همین طور زمانی که آمریکا از نیروهای جدایی طلب کوزوو در مقابل صرب ها حمایت می کرد، با جدایی طلبان در آبخازیا که علیه موکلش در جمهوری گرجستان می جنگید مخالفت می کرد. زمانی که آمریکا جدایی طلبان چچن را علیه حکومت مسکو حمایت می کرد، با جدایی طلبان کاتلن و باسکو در نزاعشان علیه اسپانیا، متحد ناتویی واشنگتن، مخالفت می کرد. زمانی که واشنگتن جدایی طلبان بولیوی را به رهبری متنفذان سانتاکروز علیه حکومت مرکزی در لاپاز حمایت مالی می کرد، از سرکوب سرخپوستان ماپوچ توسط حکومت شیلی که ادعای مالکیت زمین و منابع در جنوب مرکزی شیلی را داشتند، حمایت کرد.

به طور واضح «حق تصمیم برای خود» و «استقلال» اصول مسلم جهانی در سیاست خارجی آمریکا نیستند.

آنچه سیاست آمریکا را تعیین می کند سؤال از این است که آیا این جنبش جدایی طلب، رهبرانش، برنامه اش و دیگر خصوصیاتش به نفع امپریالیسم است یا خیر؟ اگرچه عکس این سؤال نیز به طور کم رنگ توسط به اصطلاح چپ گراها یا ضد امپریالیسم ها مطرح می شود: آیا تجزیه طلبان یا جنبش های مستقل، امپریالیسم ایالات متحده را تضعیف و نیروهای ضدامپریالیست را تقویت می کنند یا خیر؟ اگر بپذیریم که مسئله اصلی شکست دادن ماشین های قتل چندین میلیونی به اسم امپریالیسم آمریکاست، آنگاه ارزش گذاری و حمایت، یا طرد تعدادی جنبش های مستقل مشروع می شود. به طور واضح هیتلر تجاوز به چکسلواکی را به اسم دفاع از جدایی طلبان سودنتلند توجیه کرد؛ درست مثل توجیه رئیس جمهور آمریکا درمورد تقسیم عراق به اسم دفاع از کردها یا سنی ها یا شیعه ها و یا هر رهبر قبیله ای که خود را به تجزیه طلبی آمریکا سپرده باشد.

آنچه که سیاست ضدامپریالیسی را تعریف می کند اصولی انتزاعی درمورد «حق تصمیم برای خود» نیست بلکه دقیقاً باید تعریف شود که این «خود» چه کسی است؟ به بیان دیگر چه نیروی سیاسی ای دارد آنرا می سازد و چه ادعای سیاسی برای کدام هدف سیاسی دارد؟

 

نویسنده:م.ص



ارسال شده در: یکشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1390 :: 08:21 :: توسط : عرفان عزیزی
 
آخرین مطالب
صفحات وبلاگ
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 381771






Powered by WebGozar